bookmark

معنای پند

پند

بالفتح،معروف،و غليواز،سوزنى گويد: بيت پند را فر هما آيد،پديد اندر هوا از پر كاخ همايونت ار بود پرواز پند و بالضم،گلولۀ پنبۀ ندافى كرده براى رشتن،چنانكه گذشت،و بالكسر،نشستگاه كه بتازى مقعد گويند،سيف گويد: بيت پند و نرۀ حامدى آن گشته مفاجا بر كير نجوم آژخ و بر خايۀ طب فنج
(
فرهنگ رشیدی
, ص350)
sourceLink

به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد آنست كه به عربى نصيحت گويند و به معنى زغن و غليواج هم آمده است و به ضم اول گلولۀ پنبۀ حلاجى كرده باشد و با اول مكسور نشستگاه را گويند و به عربى مقعد خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص211)
sourceLink

- نصيحت باشد. و ديگر غليواج را گويند، يعنى گوشت ربا و او را جوزه‌لوا و چوژه‌لوا و چوزه‌لوا و جنگلاهى و خاد و زغن و گوشت ربا نيز گويند *. مثال معنى اخير فرخى گويد: بيت تا نبود چون هماى فرخ كركس تا كه نباشد نظير باز خشين پند و حكيم سوزنى نيز فرمايد مثالش بهر دو معنى: بيت داد بك از راى او دست ستم بند كرد زانكه همه راى او حكمت نابست و پند گر زره پند او داد دهد داد بك جوژه ز بن بر كند شهپر بر باز و پند و [بضم با] بمعنى پنبۀ حلاجى كرده كه براى رشتن و غيره گلوله كرده باشند .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص221)
sourceLink

بر وزن چند فارسى لغت نصيحت است هاتف كفته شعر پند آنان دهند خلق اى كاش كه ز عشق تو مى‌دهندم پند و آن را اندرز نيز كويند و بمعنى غير معروف آن است كه غليواژ يعنى زغن را كويند و معروف است كه شش ماه نر است و شش ماه ماده است چنانكه كفته‌اند ع چون غليواژى كه شش مه ماده و شش مه نر است حكيم سوزنى در اين معنى كفته پند را فرّ هما آيد بديد اندر هوا از بر كاخ همايونت ار بود پرواز پند و بكسر نششكاه مردم است يعنى مقعد و پندى كنايه از كونى است و بضم كلولۀ پنبه ندافى كرده براى ريستن كه باغنده و كاله و پنجش و پنجك و پيدش و پنده و پندك و پند كويند و كلولۀ كلين را نيز بندك نامند و ثمر درختى است مانند بادام كه آن را اعراب معرب كرده نبذق و فندق كويند و بزبان اهل تون و طبس خراسان چيزى را از ماكولات و مشروبات كويند كه در ظرف مانده و هوا بآن نان يا روغن رسيده و جرمى كبود و سبز بر آن طارى شده باشد و آن را بعربى متكرّج كويند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص237)
sourceLink

زغن بود و خاد و غليواج و گوشت رباى نيز گويند .فرخى گفت: بيت تا نبود چون هماى فرخ كركس تا كه نباشد بشبه بازخشين پند
(
صحاح الفرس
, ص76)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]نصيحت و اندرز و موعظه.و ياد.و توبيخ.و اخطار و غليواج و پند پدر نصيحت پدر و توبيخ و اخطار پدر.
(
فرهنگ نفیسی
, ص746)
sourceLink

(اسم) نصيحت. اندرز. نُصح. وعظ. موعظت. موعظه. عبرت. ذكر. تذكير. صلاحگويى. تذكره. ¦¦ (اسم) بند. چاره. تدبير. فند. مكر. حيله.
(
لغت نامه دهخدا
, ص611)
sourceLink

نام مرغ گوشت‌ربايست.فرّخى گفت: تا نبود چون هماى فرّخ كرگس#همچو نباشد بشبه باز خشين پند. و جلاّب بخارى گويد: چون پند فرومايه سوى جوژه گرايد#شاهين ستنبه بتذروان كند آهنگ.
(
لغت فرس
, ص40)
sourceLink

نيز عليواژست چنانكه شاعرگويد: تا نبود چون هماى فرخ كركس تا كهنباشد نظير باز خشين پند. پند[را]سوزنىنيز گفته است: گر زره پندمن داد دهد دادبك جوزۀ زين بركند شهپر بازوىپند. جنگلاهىو چوزهلوا نيز گويند.
(
فرهنگ قواس
, ص59)
sourceLink

ضرب المثل پند

حرارت هاى جهلی را حكيمان - ز علم و پند گفتستند ريوند.

ناصر خسرو.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص691)
sourceLink

دهد مُرده پند و جهان بشنود ولى زنده‌اى كو كه آن بشنود

(امير خسرو)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص411)
sourceLink

جوان را اگرچه سخن سودمند - ز پيران نكوتر پذيرند پند.

اسدى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص589)
sourceLink

تلخى از پند چون توان رفتن - راست شيرين كجا توان گفتن

اوحدى. رجوع به: الحق مر، شود.
(
امثال و حکم
, ص550)
sourceLink

بر آن دل كه از آز شد دردمند - نيايدش پند خرد سودمند

فردوسى. رجوع به: طمع آرد...، شود.
(
امثال و حکم
, ص412)
sourceLink

مرد بايد كه گيرد اندر گوش ور نوشته است پند بر ديوار

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص689)
sourceLink

چو بر تخمه‌اى بگذرد روزگار نسازند با پند آموزگار.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص633)
sourceLink

پند من گرچه نيكخواه توام در تو بدبخت كى كند تأثير

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص209)
sourceLink

پندگير از مصائب دگران تا نگيرند ديگران ز تو پند

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص209)
sourceLink

چنين است خود گردش روزگار نگيرد همى پند آموزگار.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص623)
sourceLink

بى غرض پند همچو قند بود - باغرض پند پاى بند بود

سنائى.
(
امثال و حکم
, ص489)
sourceLink

چو پيش آيدم گردش روزگار نبايد مرا پند آموزگار.

فردوسى. رجوع به: الدهر احذق...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص638)
sourceLink

نبايد ترا پند آموزگار نگه كن بدين گردش روزگار

(فردوسى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص733)
sourceLink

سيب از سيب رنگ مى‌گيرد،همسايه از همسايه پند

همانند:آلوچه به آلو نگرد رنگ برآرد.
(
فرهنگ عوام
, ص367)
sourceLink

در تأثير معاشرت و ممارست افراد در يكديگر گويند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص497)
sourceLink

گرگ را گرفتند پندش دهند، گفت سرم دهيد گله رفت

همانند: توبۀ گرگ مرگ است.
(
فرهنگ عوام
, ص488)
sourceLink

من پندت ميدهم تو حساب مگسها را ميكنى‌؟

به كتاب داستانهاى امثال رجوع شود.
(
فرهنگ عوام
, ص581)
sourceLink

پند پدر مانع نشد رسواى مادر زاد را

(
فرهنگ عوام
, ص142)
sourceLink

به تنبل كارفرما،پند حكيمانه گوش كن

تنبل براى آنكه كار نكند فلسفه مى‌بافد،يا بهانه مى‌آورد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص162)
sourceLink

زمانه را چو نكو بنگرى همه پند است

(زمانه پندى آزادوار داد مرا...)رودكى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص449)
sourceLink

از عطاى پند برتر نيست در عالم عطا

(اى شده مدهوش و بيهش پند حجت را بدار ك‍...) ناصر خسرو.
(
امثال و حکم
, ص138)
sourceLink

رند را بند و قحبه را پند سود نكند

همانند:توبۀ گرگ مرگ است.
(
فرهنگ عوام
, ص311)
sourceLink

همانند ترك عادت موجب مرض است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص429)
sourceLink

بشنو كه پند پيران،هيچت زيان ندارد

(چنگ خميده قامت مى‌خواندت به عشرت...)حافظ
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص146)
sourceLink

پند به نادان باران است در شورستان

اثرى ندارد،بى‌فايده است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص209)
sourceLink

پند عاقل نكند سود چو دل قابل نيست

(چه نصيحت كنى اى عاقل نادان كه مرا...)خواجو
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص209)
sourceLink

پند از كسى شنو كه ندارد ز تو طمع

(...پندى كه با طمع بود آن سربه‌سر هباست)ناصر خسرو
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص209)
sourceLink

پند به نادان بارانست در شورستان

نقل از نفايس الفنون. رجوع به: آهنى را كه...، شود.
(
امثال و حکم
, ص514)
sourceLink

هرچه پندش ميدهد از پندش بدر ميرود

اندرز دادن باو فايده ندارد چه از اين گوش مى‌شنود و از گوش ديگر بدر مى‌كند.
(
فرهنگ عوام
, ص639)
sourceLink

پند حكيم عين صواب است و محض خير

(...فرخنده بخت آن‌كه به سمع رضا شنيد)حافظ
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص209)
sourceLink

پند پير از جان شيرين خوشتر است

(...سوى دولت پند پيرت رهبر است)صفايى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص209)
sourceLink

پندش بنادان بارانست در شورستان

(
فرهنگ عوام
, ص142)
sourceLink

به مست و به ديوانه مدهيد پند

(...مخنديد بر پير و بر دردمند)اسدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص179)
sourceLink

از هر كه دهد پند شنودن بايد

(...با هر بود رفق نمودن بايد)ابو فرج رونى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص66)
sourceLink

سخت‌تر شد بند من از پند تو

(...عشق را نشناخت دانشمند تو)مولوى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص466)
sourceLink

كجا سود دارد به ديوانه پند

(دلم را نشد پند او سودمند...)نظام وفا
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص588)
sourceLink

همه كار ايام درس است و پند

(...دريغا كه شاگرد هشيار نيست)پروين اعتصامى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص796)
sourceLink

بشر درخور پند و اندرز نيست

(...اگر برگشايند بندش ز بند)ملك الشعرا بهار
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص146)
sourceLink

جوانا سر متاب از پند پيران

(...كه راى پير از بخت جوان به)حافظ
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص266)
sourceLink

به پند پدر اى پسر گوش دار

(...كه هر نكته‌اش روزى آيد به كار)صافى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص160)
sourceLink

پند من كاربند و صبر آموز

(...اى كه مشتاق منزلى مشتاب)سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص209)
sourceLink

پيش عاشق پندها باد است باد

(بس نصيحت دادش و سودى نداد...)صفايى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص217)
sourceLink

حكمت پدر است و پند فرزند

(پند از حكما پذير زيرا ك...)ناصر خسرو
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص313)
sourceLink

بتنبل كار فرما پند بشنو

همانند و بمعنى مثل بالاست.
(
فرهنگ عوام
, ص91)
sourceLink

بكاهل كار فرما پند بشنو

رجوع شود به مثل‌هاى«بتنبل فرمان بده كه هزار نصيحت پدرانه ميكند»و «بتنبل كار فرما پند بشنو».
(
فرهنگ عوام
, ص111)
sourceLink

پندش دادم از پندش در رفت

پند دوم بكسر حرف«پ»است و در لغت و در اصطلاح مردم اصفهان بمعنى مقعد آمده است
(
فرهنگ عوام
, ص142)
sourceLink

پندهاى مرا ياد خواهى كرد

نقل از قرة العيون. نظير: فَسَتَذْكُرُونَ مٰا أَقُولُ لَكُمْ‌. قرآن كريم. سورۀ 40. آيۀ 47.
(
امثال و حکم
, ص515)
sourceLink

بى‌بند نگيرد آدمى پند

(سعدى).در تأييد لزوم تنبيه و مجازات گويند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص184)
sourceLink

اول پند آنگاه بند

چنانچه نصيحت اثر نكند بايد به مجازات پرداخت.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص96)
sourceLink

اول پند،آنكه بند

اول نصيحت و اندرز دهيد اگر موثر واقع نشد آنگاه دست بكار تاديب و مجازات شويد.
(
فرهنگ عوام
, ص68)
sourceLink

اول پند آنگه بند

نظير: وليكن يكى داستان است نغز اگر بشنود مرد پاكيزه مغز كه زردشت گويد باستاوزند كه هركس كه از كردگار بلند به پيچد به يكسال پندش دهيد همان مايۀ سودمندش دهيد پس از سال گر او نيايد براه كشيدش بخنجر بفرمان شاه. فردوسى.
(
امثال و حکم
, ص315)
sourceLink

هر گولى پندى است

هر گول و فريب خوردنى براى اشخاص با فهم و هوش و خرد درس عبرتى است تا از آن پس اغفال نشوند.
(
فرهنگ عوام
, ص652)
sourceLink

بادى كه از خانه آيد برون - ندانند درمان آن را به بند - اگر بد نخواهى تو مينوش پند

(بر اين داستان زد يكى رهنمون كه...) فردوسى. رجوع به: ما حيلة..، شود.
(
امثال و حکم
, ص357)
sourceLink

نصيحت گوش كن جانا،كه از جان دوست‌تر دارند جوانان سعادتمند،پند،پير دانا را

(حافظ)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص740)
sourceLink

من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم، تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال

(
فرهنگ عوام
, ص580)
sourceLink

بر سر اولاد آدم هرچه آيد بگذرد گوش كن پند اى پسر از بهر دنيا غم مخور

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص138)
sourceLink

چنگ خميده قامت مى‌خواندت به عشرت بشنو كه پند پيران هيچت زيان ندارد

(حافظ)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص285)
sourceLink

هر كه به وقايع ديگران پند نگيرد ديگران به وقايع او پند گيرند

(
فرهنگ عوام
, ص646)
sourceLink

چون روزگار كس ندهد پند آدمى خواهى كه پند گيرى از روزگار گير

(كمال الدين اسمعيل)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص292)
sourceLink

پند پيران را پذيرا شو به جان تا رهى از خوف و مانى در امان

(مولوى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص209)
sourceLink

چو صبر تلخ باشد پند ليكن به صبرت پند چون صبرت شود قند.

ناصر خسرو. رجوع به: آن ميوه كه از صبر...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص650)
sourceLink

پند و وعظ از كسى درست آيد - كه به كردار خوب و چست آيد

(... واعظى خود كن آنچه ميگوئى نكنى دردسر چه ميجوئى جاى پيغمبر و رسول خداى چو نشينى بايست بر يك جاى راست گوئى براستكارى كوش اين سخن را ز راستان بنيوش.) اوحدى. رجوع به: آه از اين واعظان...، شود.
(
امثال و حکم
, ص515)
sourceLink

پند در اصطلاح

پند

پند: اندرز، نصيحت. از آن به مناسبت در بابهاى طهارت، صلات، امر به معروف و نهى از منكر، نكاح، لعان و قضاء سخن رفته است. طهارت: خواندن شعر در مسجد مكروه است مگر آنكه مشتمل بر پند و نصيحت و مانند آن باشد.(1) صلات: در خطبه‌هاى نماز جمعه، موعظه كردن مردم با سفارش به تقوا و ترغيب به اطاعت خداوند متعال و اجتناب از گناه و مانند آن، واجب است. برخى، موعظه را در خطبۀ دوم واجب ندانسته‌اند هرچند آن را موافق با احتياط شمرده‌اند.(2) امر به معروف و نهى از منكر: در امر به معروف و نهى از منكر اگر احتمال دهد مقصود با ارشاد و موعظۀ طرف، حاصل مى‌شود، بسنده كردن به آن، واجب و اقدام فراتر از آن جايز نيست(3)( ← امر به معروف و نهى از منكر). نكاح: با مشاهدۀ نشانه‌هاى نشوز ( ← نشوز) در زن، شوهر، نخست بايد با پند و اندرز، زن را از عمل خود باز دارد و اگر مؤثّر واقع نشد به مراتب ديگر همچون پشت كردن به وى در بستر منتقل شود.(4) لعان: پند و نصيحت حاكم به دو طرف لعان‌كننده و بيم‌دادن آنان نسبت به پيامد اقدامشان در صورت قسم دروغ ياد كردن و شدّت عذاب اخروى نسبت به كيفر دنيوى، قبل از اداى شهادت پنجم كه مشتمل بر لعنت و غضب خداوند مى‌باشد، مستحب است(5)( ← لعان). قضاء: مستحب است حاكم پيش از آنكه شخص، قسم بخورد، او را نصيحت كند و نسبت به پيامد سوگندش در صورت قسم دروغ ياد كردن بيم دهد(6)( ← قسم). (1) . العروة الوثقى 600/1 (2) . جواهر الكلام 210/11؛ تحرير الوسيلة 233/1؛ منهاج الصالحين (خوئى) 185/1 (3) . تحرير الوسيلة 478/1 (4) . جواهر الكلام 201/31-202 (5) . 61/34 (6) . 229/40.
(
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت
, ج2 , ص276)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.